مفهوم نیازهای اساسی در تئوری انتخاب

همه ما انسانها در زندگی نیازهایی داریم و همیشه برای رفع این نیازها در حال تلاش هستیم و شما هیچ زمانی نیست که رفتاری انجام دهید که به رفع نیازی ختم نشود، البته که ممکن است رفتار و یا تلاش ما بی ثمر باشد یا ما از نیاز خود آگاه نباشیم.

برای درک بهتر این موضوع شاید بهتر باشد که این طور بیان کنم که ما همیشه به دنبال خواسته های خود هستیم.

لیستی از خواسته های ما :

  • شغل ایده آل
  • مدرک دانشگاهی
  • خانه زیبا و راحت
  • ماشین لوکس
  • یک موبایل با امکانات بالا
  • خوردن غذای خوشمزه
  • یک خواب آسوده
  • داشتن لباس های مورد علاقه
  • یک صحبت دلنشین با یک دوست خوب
  • رفتن به یک مسافرت لذت بخش
  • بازی کردن و شوخی کردن
  • رابطه عاطفی دوست داشتنی
  • بالا رفتن از یک قله
  • پیاده روی در طبیعت
  • کمک کردن به دیگری (مالی یا انجام کاری برای او)

و هزاران تا خواسته های دیگر که به هرحال ما از صبح تا غروب برای رسیدن به آنها در حال تلاش هستیم

کته مهم اینجاست که خواسته با نیاز متفاوت است، ما خواسته های خود را انتخاب می کنیم که جواب گوی نیازهای ماب باشد. گاهی یک خواسته می تواند چند نیاز از ما را برآورده کند (هرچند که ما از این نیاز اساسی بی خبر باشیم)

آقای دکتر ویلیام گلسر روانشناس بین المللی که به واسطه نظریه انتخاب و واقعیت درمانی خود معروف شده است، بر اساس نظریه خود نیازهای اساسی انسان را به ۵ دسته تقسیم می کند

نیازهای اساسی در نظریه تئوری انتخاب

نیاز http://rabdollahi.com/need

نیازهای اساسی در تئوری انتخاب

نیاز به بقاء :

یعنی نیاز به غذا و پوشاک و سرپناه و دور بودن از هرگونه تهدید و خطر و به نوعی داشتن امنیت. اصولاً فردی که نیاز به بقاء بالایی دارد، اهل ریسک نیست و یک سبک زندگی معین و مشخصی را می پسندد، همیشه مواظب سلامتی خود می باشد. امنیت شغلی برای او بسیار مهم است و با توجه به فهم و ادراک خود به دنبال پس انداز در آینده و زمان پیری و بازنشستگی است.

به احتمال خیلی زیاد او فردی با نظم و انضباط، مرتب و قابل اعتماد است. حواسش به دخل و خرج زندگی اش است و برای مریضی های خود بیشتر نگران می شود.

باید گفت که این نیاز اولین نیاز آدمی است و از این حیث کاملاً مشابه موجودات دیگر است.

 

نیاز به عشق و تعلق :

فردی که این نیاز را بیشتر دارد معمولاً فردی مردم دار است. نه تنها دوست دارد که مورد علاقه و دوست داشتن و مهر و محبت قرار گیرد، بلکه به شدت علاقه مند به عشق ورزیدن و دوست داشتن دیگران هم می باشد. کمک کردن به افراد برایش اولویت زیادی دارد، دغدغه سلامتی و مشکلات اطرافیان و اعضای خانواده خود را دارد. زمان های بیشتری را برای ارتباط گرفتن حضوری و تلفنی با اطرافیان خود در نظر می گیرد و از بودن در محافل اجتماعی لذت می برد.

شاید بتوان گفت که این فرد عاطفی تر و صمیمی تر است و احتمالاً از دید دیگران انسانی گرم و مهربان و دلسوز است و در نبود افراد جویای احوالشان است.

 

نیاز به قدرت و شکوفایی :

فرد با نیاز بالای پیشرفت و شکوفایی می گوید که انسان برای خودش باید کَسی باشد. همیشه به دنبال پیشرفت و رشد شخصی و یادگیری و ترقی است. معمولاً دوست دارد در هر جنبه ای از زندگی که ورود می کند، بیشتر دیده شود و به نوعی اول باشد. در زندگی خود دائماً به دنبال اهداف شخصی خود می باشد.

او اعتقاد دارد که باید برای موقعیت های خوب تلاش کرد (هرچیزی باید بهترین باشه). به دنبال دستاوردهای مالی و اجتماعی است و معمولاً رقابت هم دوست دارد. در روابط خود به دنبال دیده شدن و تحسین گرفتن است. معمولاً از رهبری کردن و هدایت کردن افراد لذت می برد و احترام برای او از ارزشهای مهم به شمار می آید.

 

نیاز به آزادی و خود مختاری :

او به دنبال استقلال شخصی خودش است. دوست دارد که کنترل زندگی شخصی خود را به عهده بگیرد. در هر جنبه ای از زندگی خود باید آزادی عمل و آزادی انتخاب داشته باشد. مکان های جدید و فضای های باز را دوست دارد. او از تنهایی خود لذت می برد (به نسبت دیگران).

خاص بودن و متفاوت بودن جزء علاقیات این شخص است. او انسانی منحصر به فرد است و از این حیث در اطرافیان خود شناخته می شود. باید گفت که شاید یک مقدار شبیه کسانی باشد که نیاز به قدرت و شکوفایی بالایی دارد. ولی وجه تمایز این دو این است که شخصی که به دنبال آزادی است، استقلال و کنترل شخصی و خاص بودن را برای خودش می خواهد و ممکن است که برایش مهم نباشد که دیگران را رهبری کند و به شدت از اینکه دیگران او را کنترل کنند، بیزار است. او می گوید که آزادی را به بهای هیچ چیز نمی پردازم

نیاز به تفریح :

او در هرمکانی تفریح کردن و شوخی کردن را در نظر می گیرد. بازی و خنده و جدی نبودن برایش مهم است. از کارهای کسل کننده بیزار است. بعضی از اوقات با کارهای ناگهانی هم ارتباط خوبی برقرار می کند. معمولاً هرجا که خوش گذرانی باشد، او هم هست.

حضور او در میهمانی ها و جشن ها و دورهمی ها معمولاً به واسطه تفریح است در صورتی که فردی که نیاز به عشق و علاقه بالایی دارد، بیشتر به خاطر تعاملات اجتماعی به این مراسم می آید. به دنبال افرادی مثل خودش می گردد و اطرافیان او برای مراسم خوش گذرانی او را دعوت می کنند.

 

کلیاتی در مورد نیازها و نحوه شناخت و رفتارهایی که ما انجام می دهیم

این نیازها در افراد به صورت ژنتیکی است و باید گفت که همه این پنج نیاز را دارند(بعضی ها نیازی را کمتر و نیازهایی را بیشتر) ولی هیچ شخصی ظرف نیازهایش با دیگری برابر نیست (حتی دوقلوها)

ما هیچ انتخاب و اختیاری در نیازهای اساسی خود نداریم، ولی برای نوع برطرف کردن و پر کردن ظرف این نیازها (نوع رفتار و خواسته ای که انتخاب می کنیم) کاملاً حق انتخاب داریم

این نیازها هیچ سلسله مراتب و اولویتی ندارند و اولویت آنها برای یک شخص، میزان تحریک پذیری و میزان کم و زیاد بودن آن مشخص می کند. می توان نتیجه گرفت که ممکن است در دورانی یا ساعاتی یا روزهایی یک شخص بیشتر برای یکی از نیازهایش وقت بگذارد و در دورانی دیگر به یک یا چند نیاز دیگر بپردازد.

لازم به ذکر است که هر رفتاری که ما انجام می دهیم (هرکاری که از ما سر می زند) برای برآورده کردن یک یا چند نیاز ما است و می توان گفت که رفتاری که بتواند بیشترین نیاز ما را پاسخگو باشد، موثرتر است

هرگز با دیدن رفتارها و خواسته های شخص نمی توان به این نتیجه رسید که این شخص وضعیت نیم رخ نیازهایش به چه صورت است، چرا که افراد ممکن است در آن لحظه و یا در آن دوران از سمت یکی از نیازهای خود بیشتر تحریک شده باشند و لذا برای برطرف کردن آن در تلاش باشند. حتی تست های مرتبط هم به صورت دقیق نمی تواند مشخص کند و همچنین خواسته لزوماً نیاز را مشخص نمی کند چرا که با توجه به ادراک متفاوت هر انسانی، هر خواسته ای برای او معنایی متفاوت دارد و در جهت رفع نیازی متفاوت است

یکی از بهترین ابزارها بررسی نیازهای شخص بررسی او در موقعیت های مختلف و فهم دنیای مطلوب (دنیای ایده آل) او است، چرا که دنیای مطلوب او جایی است که بیشترین نیازهای او برآورده می شود.

جمع بندی مفهوم نیازها :

به این نتیجه رسیدیم که اگر قرار باشد که به نوعی حالمان خوب باشد، باید وضعیت این نیازهای ما در حالت متعادلی باشد و برای این منظور باید از خودمان سوالات مناسبی بپرسیم :

  • خواسته ای که هم اکنون من دارم، چگونه می تواند به رفع این نیاز یا نیازهای من کمک کند ؟
  • کاری که هم اکنون من انجام می دهم، آیا من را به خواسته ی مورد نظر و همچنین نیازهای پشت آن می رساند ؟
  • هدفی که برای خود تعیین کردم، قرار است که جوابگوی کدامین نیازهای من باشد ؟
  • آیا می توان با تغییر خواسته ها یا رفتار خودم به نتیجه مطلوب تری برسم و با زمان و هزینه کمتری نیازهای خود را ارضاء کنم ؟
  • رفتاری که به صورت عادت در حال انجام آن هستم، آیا هنوز هم به طور موثر پاسخگوی نیازهای من می باشد ؟

نکته پایانی در مورد نیازها :

از آنجایی که ما همیشه به دنبال نیازهای خود هستیم و تمامی رفتارها و خواسته های ما برای رفع آنهاست، باید در نظر بگیریم که تمامی انسانهای دیگر هم درست مثل ما هستند و تمامی تلاش های آنها برای این منظور است و ما باید در تعاملات و ارتباطات خود این نکته را همیشه مدنظر داشته باشیم

یکی از مولفه های شادی از دیدگاه تئوری انتخاب، توانایی رفع نیازهای خود بدون زیرپاگذاشتن نیازهای دیگری است.

 

 

مسئولیت پذیری

هدف از این مقاله معنی کلمه مسئولیت پذیری یا نقش مسئولیت پذیری در خانواده یا سازمان نیست بلکه هدف عنوان کردن ویژگیهای یک انسان مسئولیت پذیر می باشد و صحبت از مقوله مسئولیت پذیری در زندگی شخصی

طبیعتاٌ انسان همیشه از مسئولیت پذیری به دور بوده است چرا که ساختار مغز به گونه ای است که همیشه از چالش ها و دردسرها دوری می کند ولی در عین حال باید فواید آن را در نظر گرفت و همچنین سوء تفاهم هایی که در این موضوع وجود دارد را بررسی خواهم کرد

ممکن است در خیلی از کتابهای موفقیت یا مطالب انگیزشی یا صفحات اجتماعی کلمه مسئولیت پذیری را دیده یا شنیده باشید که البته ممکن است بدین صورت بیان شوند :

  • مسئولیت تمام تصمیم های خود را به عهده بگیرید
  • شما مسئول رفتار دیگران نیستید
  • شما فقط مسئول موفقیت خود هستید
  • مسئولیت همه چیز را در زندگی به عهده خود بگیرید
  • شما ۱۰۰% در یک رابطه مسئول هستید

واقعاٌ وقتی به این جملات یا مشابه آنها فکر می کنیم، شاید بار سنگینی را روی دوش خود احساس کرده و یا شاید قبول کردن بعضی از آنها بسیار مشکل باشد

اجازه دهید اندکی بررسی کنیم و ببینیم که واقعاً برای چه اموری ما مسئول هستیم و واقعاً در چه مواردی مسئول نیستیم

مطالعات نشان داده که افراد معمولاً نمی دانند که مسئولیت چه چیزی را به عهده باید بگیرند و بیشتر درگیر افکار و مسئولیت هایی هستند که به هیچ عنوان به آنها ربطی ندارد

در فلسفه همیشه صحبت بر این بوده که آیا شرایط زندگی جبر است یا اختیار !!

وقتی به افراد بگوئید که شما همیشه انتخاب دارید، آنها خواهند گفتند ما همیشه انتخاب نداریم و خیلی از شرایط تحت کنترل ما نیست و ما هرگز همچین شرایطی را انتخاب نکرده ایم

واقعاً سوال اصلی اینجاست که ما انتخاب داریم در هر شرایطی یا زندگی جبر است و یا چیزی میان آنها !!

برای اینکه جواب بهتری به این سوال بدهیم باید بدانیم که ما دقیقاً کجا حق انتخاب داریم ! و هرجا که سهمی در انتخاب کردن داشته باشیم، به همان میزان سهم مسئولیت انتخاب خود را خواهیم داشت

فهم یک موضوع برای درک مسئولیت پذیری و انتخاب بسیار موثر است و آن این است که :

ما به هیچ عنوان مسئولیت شرایط زندگی خود را نداریم و فقط مسئول تجربه هایی که از شرایط داریم هستیم 

ما هرگز نمی توانیم تصمیمات و شرایطی که تحت کنترل ما نیست تغییر دهیم، اما می توانیم نحوه  پاسخ خود و احساسی که به آن موقعیت داریم را با انجام اعمال تحت کنترل خود تغییر دهیم 

مثال هایی از شرایط غیر قابل کنترل و یا بسیار بسیار محدود

  • ژنتیک و افراد خانواده و قد و پوست و مو و خصوصیات ظاهری و محل تولد و ….
  • نوع رانندگی دیگران و نحوه برخورد و نوع صحبت کردن آنها
  • اتفاقاتی مانند شرایط آب و هوایی و زلزله و . . .
  • شرایط گذشته خود
  • قوانین جامعه و بالا و پائین شدن های اقتصادی

و شرایطی که ما هیچ کنترلی نداریم، چرا باید مسئولیت آن را بپذیریم !! ولی سوال اصلی اینجاست که وقتی این اتفاقات افتاد دو راه پیش روی من است :

  1. این شرایط که به من ربطی ندارد و من کاری هم نمی توانم بکنم و عملاً یعنی جبر و  اعلام می کنم این شرایط است که باعث می شود من افسرده یا ناراحت یا عصبانی باشم
  2. در این که این شرایط اتفاق افتاده است و من هرگز در وجود آنها نقش نداشتم شکی نیست، ولی از این لحظه این من هستم که باید انتخاب کنم که چگونه آنها را تفسیر کنم و چه کاری با توجه به شرایط فعلی انجام دهم

منظور من دقیقاً کار و تجربه ای است که شما این لحظه انتخاب می کنید و ما دقیقاً مسئول از این قسمت به بعد هستیم و نه اتفاقی که هم اکنون افتاده است

هیچ وقت شرایط و اتفاقات تأیین کننده رفتارهای ما نیستند بلکه تفسیر و ادراکی که ما از آن رویداد می کنیم رفتار و احساس ما را شکل می دهد (البته که اتفاقات دعوت کننده و تأثیر گذار برای احساسات و رفتارهای ما هستند)

مسئولیت پذیری http://rabdollahi.com/responsibility

سیستم شکل گیری یک رفتار یا احساس

 

 

اگر به عکس بالا دقت کنید متوجه خواهید شد که وقتی یک اتفاقی در جهان بیرون از ما روی می دهد از چند مرحله در مغز و ذهن ما گذر خواهد کرد سپس نسبت به آن احساس و رفتار (همان عکس العمل ) خود را بروز می دهیم. یعنی اول ما باید آن را به نوعی از حواس پنجگانه خود دریافت کنیم و بعد به واسطه اطلاعاتی که از آن موضوع داریم برچسب خوب و بد و خنثی می زنیم و در ادامه به واسطه ارزشی که آن رویداد برای ما دارد (به سبب علاقیات کلی و یا خواسته اکنون خود) آن اتفاق را تفسیر و تجربه خواهیم کرد و حال می توان گفت ما ۱۰۰% مسئول آن تجربه و تفسیر و ادراک از شرایط و آن رویداد هستیم

حال که موضوع بیشتر باز شده است اجازه دهید تا مثال های بیشتری از مسئولیت هایی که در زندگی به عهده ما است را خدمت شما ارائه دهم

  • اگر من میزان IQ کمتری دارم هرگز نسبت به میزان IQ اولیه خود مسئولیت ندارم ولی مسئول میزان تلاش خودم هستم
  • من مسئول نوع ساز و کار بدن خودم نیستم ولی حتماً مسئول نوع برخورد با بدن و نوع غذا خوردن و کارکشیدن از بدن خود هستم
  • من مسئول اون سطح از هوشیاری و توجه ای هستم که به زندگی خود می آورم
  • من مسئول رفتار شخص مقابل در روابط خود نیستم ولی مسئول ماندن و ادامه یا ترک آن رابطه هستم
  • من مسئول چگونگی برخورد و رفتارم با دیگران هستم. فارغ از اینکه دیگران با من چه رفتاری می کنند
  • من مسئول معنادادن به اتفاقات زندگی خودم هستم  یا مسئول شکست در معنادهی وجودم
  • من مسئول رضایتمندی و خشنودی و افسردگی و ناراحتی خود هستم
  • من مسئول تمام جنبه های زندگی خودم اعم از مادی ، احساسی ، شناختی ، فکری و معنوی هستم (دقت کنید جنبه های زندگی نه شرایط زندگی )

 

در موضوع مسئولیت پذیری دنبال این نخواهیم بود که مقصر را پیدا کنیم و یا دنبال سرزنش کردن و پیدا کردن گناهکار باشیم بلکه بحث اصلی اینحاست که ما عامل اصلی برای رفتار و اقدامات و افکار و احساسات  خودم هستیم

مسئولیت پذیری اصلاٌ سرزنش و احساس گناه نیست بلکه به نوعی احترام به خود است

وقتی متوجه میزان مسئولیت پذیری و جنبه های آن و حیطه های انتخاب های خود می شویم بدون شک در بهترین وضعیت خود یا بالاترین توان خود خواهیم بود

افرادی که مسئولیت پذیری را در خود گسترش می دهند  حقیقتاً می توانند در هر شرایطی خود را صادقانه ارزیابی کنند

انسانهای مسئولیت پذیر به جای شکایت کردن های مکرر از دیگران و موقعیت ها، یک سوال اساسی از خود می پرسند :

سهم من در این شرایط چیست و از این به بعد چه مسئولیتی من دارم و بهترین کاری که در این لحظه می توانم انجام دهم چیست؟

 

فراشناخت

 

بررسی و تفکر درباره یادگیری :

یک سوال همیشه ذهن مرا به خود مشغول می کرد و آن هم این بود که چرا درس بعضی از اساتید را بهتر می فهمیم (چه در مقاطع تحصیلی یا خارج از آن) ولی درس دیگر اساتید را به سختی متوجه می شویم و یا اینکه چرا بعضی از موضوعات و دروسی را که می آموزیم  بیشتر در ذهنمان نگاه می ماند !

 

یکی از عوامل موثر در زمینه یادگیری را می توان ارتباط کیفی خوب بین معلم و دانش آموز یا استاد و هنرجو عنوان کرد،

البته که اگر موضوع برای هنرجو یا شاگرد مورد علاقه باشد باز هم امر یادگیری بهتر انجام خواهد شد

حالا تصور کنید که یک شاگرد علاقه مند به یک موضوع، از دو استاد که با هر دو ارتباط خوبی برقرار می کند، از یک معلم یادگیری بهتر و از یکی یادگیری کمتر دارد و به عبارتی روش تدریس یکی از این اساتید اثر بیشتری دارد

حالا اجازه دهید موضوع را بیشتر برای شما باز کنم :

هر چقدر روش تدریس فعال تر و پویاتر باشد، یادگیری از کیفیت بالاتری برخوردار خواهد بود و  دانش آموزان به نحوی آموزش خواهند دید که از قوه تفکر خود به نحو احسنت استفاده کنند. همانطور که گفتم برای ما پیش آمده که در محیط های آموزشی شاهد این اتفاق بوده ایم که مسئله ای توسط استاد مطرح شده و به صورت مکرر تکرار گردیده ولی دانش آموزان بازهم آن مطلب را متوجه نشده اند و به صورت مسئله ای نامفهوم برای آنان باقی مانده است.

فراشناخت http://rabdollahi.com/metacognition

فراشناخت

فراشناخت (Metacognition)

شاید تعریف فراشناخت کمی مشکل باشد، باید گفت که فراشناخت یکی از مکاتب مدرن روانشناسی یادگیری است. در حقیقت فراشناخت به شناخت، درک، عمل، حافظه، دلیل، منطق و کنترل تفکر بر می گردد و روشی است که از آن می توان در علوم گوناگون استفاده کرد ولی مستلزم شناخت کامل آن توسط دانش آموزان، معلمان و مدیران می باشد. فراشناخت اصطلاحی است که اولین بار توسط فلاول (Flavell) در زمینه حافظه به کار برده شد. او فراشناخت را شناخت درباره ی شناخت می دانست و از آن به بعد در حیطه های مختلفی مانند هوش مصنوعی، ادراک، پردازش اطلاعات، یادگیری اجتماعی ، ریاضیات و غیره از آن صحبت به میان آورده شد. راحت بگویم می توان فراشناخت را تفکر درباره تفکر یا توانایی ما در تشخیص دانسته ها وندانسته های خود دانست و هدف آن افزایش قدرت تجزیه و تحلیل، منظم و هماهنگ کردن مجموعه فرایندها در انسان می باشد و این امر در نظام آموزشی از اهمیت بسزایی برخوردار است.

باید که گفت که دیگر شیوه های معمول تدریس در دنیای امروز پاسخگو نیست.

 

برای اینکه موضوع فراشناخت را بیشتر باز کنم به مثال ذیل توجه کنید :

یک مدرس ریاضی ممکن است حل یک مسأله را بارها سر کلاس توضیح دهد ولی دانش آموزان متوجه نشوند و آن را به خوبی فرانگیرند. ولی اگر قرار باشد که این مسأله را به شیوه فراشناخت آموزش دهد باید دانش آموزان از فکر خود استفاده کنند و با راهنمایی مدرس خود شروع به پرسیدن سوال هایی از خود در رابطه با مبحث جدید کنند. در این روش مدرس بلند فکر می کند و نحوه درست فکر کردن را به دانش آموزان یاد می دهد. دانش آموزان یاد می گیرند که با پرسیدن سوال هایی از خود هر چند ساده مباحث قبلی آموزشی را دوره و به دنبال استراتژی ای مناسب در حل مسئله باشند. در واقع با شکستن یک مسئله دشوار به مسائل ساده تر دانش آموزان تشویق می شوند که از شواهد و فرضیه های موجود استفاده کنند و با مسئله به نحو بهتری برخورد نمایند. لازم به ذکر است که این شواهد در علوم گوناگون متفاوت می باشد. این طرح سوال چه توسط دانش آموز از خود و چه توسط معلم از دانش آموز باعث می شود که دانش قبلی خود را به یاد بیاورند. سپس با تمرین و مثال های بیشتر در مورد آن مبحث جدید ریاضی، به دنبال مفاهیم کلیدی، فرمول های جدید و قاعده آن خواهند بود و با تمرین بیشتر یا فعالیت های تعقیبی اطلاعات جدید خود را برای همکلاسی ها و معلم خود توضیح می دهند و یاد می گیرند که از آن قاعده جدید چگونه به نحو صحیح استفاده نمایند.

باید گفت که این ایجاد استقلال و اعتماد به نفس باعث پیشرفت تدریجی افراد می شود و فراشناخت به افزایش یادگیری کمک خواهد کرد. در فراشناخت دانش آموزان مشخص می کنند که چه می دانند و چه نمی دانند و در این حین دانش خود را افزایش می دهند.

فراشناخت http://rabdollahi.com/metacognition

از دیگر اهمیت های فراشناخت می توان به این اشاره کرد که فراشناخت دانش آموزان را مسئولیت پذیر می کند، دانش آموزان را تبدیل به افرادی هدفمند می کند چون در ابتدا معلم از دانش آموزان می خواهد که فعالیت های کلاسی را مرور کنند و اطلاعات را جمع آوری کرده و سپس در گروه های مختلف جمع بندی کنند و درنهایت اطلاعات ارزشیابی می شود، اطلاعات نادرست اصلاح می گردد و در آینده از آن مباحث استفاده می شود. این امر موجب ارزیابی دانش آموزان از خود می شود. وقتی دانش آموزان با این روش آموزشی آشنا می شوند و آن حس اعتماد به نفس و شعف یادگیری در آنان ایجاد می شود ناخودآگاه به استفاده از این روش، متناسب با شرایط تحصیلی، کاری و زندگی خود روی می آورند.

 

بستر سازی برای فراشناخت

محیط فراشناخت مستلزم همکاری متقابل بین معلم و دانش آموز می باشد. در واقع معلم به عنوان کنترل کننده است و اطلاعات خود را منتقل می کند. حل مسئله و تحقیق این فرصت را برای فراشناخت ایجاد می کند و این روش برای همه ی علوم و گروه های سنی مناسب است. دانش آموزان باید در محیطی قرار بگیرند که نیاز به فراشناخت باشد و مفهوم آن را درک کرده باشند. در واقع افراد با توانایی فراشناخت بیشتر متفکرانِ موفق تری خواهند بود.

 

در کلاسهای خودم این گونه عمل می کنم که بعد از تدریس یک موضوع را از شاگردانم می خواهم که در مورد آن فکر کنند و مثالهای مختلف را بیان کنند و با هم گروهی خود مشورت کنند و دانسته های خود را به اشتراک بگذارند و چیزی که بیشتر برای من مهم است این است که قبل از تدریس من با آنها و آنها با همکلاسی های خود ارتباط بهتری داشته باشند و دیگر کسی برای ابراز نظر و همچنین گفتن سوالات و تفکرات خود نسبت به موضوعات ترسی نداشته باشد و لذا آنها فعال و پویا خواهند بود.

 

مزایای استفاده از فراشناخت : 

  •  اول : یکی از اهداف اصلی آموزنده یا مدرس این است که در شاگرد تغییر ایجاد کند و اگر شاگرد در باورهای خود با موضوع درس مشکل داشه باشد، هرگز یادگیری صورت نمی گیرد و یکی از مراحلی که در فراشناخت انجام می شود، این است که هرگونه مشکلی که در سر راه یادگیری وجود دارد باید رفع گردد، یعنی شاگرد یادبگیرد که چطور یاد بگیرد
  • دوم : در این سیستم خودآگاهی شاگرد نیز بیشتر شده و متوجه می شود که چقدر به این موضوع تسلط دارد
  • سوم : شاگرد نسبت به فرآیند یادگیری مسئول است و فقط مشتی از اطلاعات را دریافت نمی کند بلکه مجبور به تفکر در مورد موضوع می شود
  • چهارم : اطلاعات را فقط حفظ نمی کند و کاربرد آنها را با توجه به دانش خود درک می کند و این یعنی بسیار بیشتر در حافظه او باقی می ماند